دندونهای سودا جونم
عزیز دوردونه مامان، دندون ششم و هفتم شما جیگر طلا با هم در اومد و خودت و مامانی کل اذیت شدیم. چند شب بدجوری بی تابی می کردی و تا نزدیکهای صبح بیدار بود و وقتی مامان می رفت سرکار شما تا ساعت 12 ظهر می خوابیدی. به سلامتی که این مرحله هم گذشت. مامان خیلی خیلی دوست داره عزیزم. وقتی از سر کار میام تا صدای در رو می شنوی می دویی به سمت در. انچنان آغوشتو باز می کنی که تمام خستگی هام از بین میره. خیلی عاشقانه برام تعریف می کنی که چه کارهایی انجام دادی و مامان هم تند تند ازت سوال می کنه. کلی باهم حال می کنیم عزیزم.دوست دارم جیگر من.
نویسنده :
neda
11:37


